می ترسم از روزی که دلیلم بهشت باشد
می ترسم تو را نه برای خودت
برای خودم
و نه برای خودم
از برای دیگری پاس بدارم .
(حمیده خرازی)
وبه یاد آلن که تو پست آخرش آورده بود :
ترس من از دوری دست تو نیست
تنهایی دستهایم نگرانم میکند
جسارت ذهن و احساس آلن و حمیده رو تحسین میکنم.
من تو سو برداشتی از گذشته من
اما
من و لولیتا ........
سنگ های رود خونه ای
انقدر زیبا هستند که به صورت شرعی و عرفی نمیتونم تعریفشون کنم .
زیبا و زیبایی میتونه آدم رو به ارگاسم برسونه .
غلط كردم
به آنچه مي گفتيد ايمان آوردم
اعتراف مي كنم
عضو زاغه مهمات شهرم بودم
من ديناميت بودم
خوب فريب خورده بدم
استعفا مي دهم
من ديناميت نيستم
من انسان نيستم
من جاندارم
حلقه مفقوده
من جنبنده ام.
اينجا از خواب پريده ام بر لبه جدول جنب جنوب شرقي ايران
اينجا چابهار
<< تکیه بر بازوی من می داد گرم لرزشی بر جان من می ریخت نرم >>
چشم باز کردم دیدم تمام محاسباتم اشتباه از آب در اومد یه نر هیکلی سیاه بود که سرش رو گذاشته بود رو شونم و خوابیده بود تو راه مدام ناس مصرف می کرد و به من هم لطف داشتند و هی تعارف می کردند
بله من تو راه چابهار بودم چابهار اعلام نیاز کرده بود و احتیاج به دندونپزشک داشت و قرعه به اسم من خورده بود
<< قرار گرفتن در معرض نور خورشید موجب افزایش تولید نوروترانسمیتر ها از جمله سروتونین در مغز می شود که افزایش سروتونین موجب بالا رفتن سطح شادی می شود >>
بله آفتاب داغ جنوب مزیت هم داره !
نزدیک درمانگاه یه خونه بهم دادن . با توجه به راهنمایی آنتونی رابینز تصمیم گرفتم برم کنار پنجره یه نفس عمیق بکشم تا روحیه م عوض شه دم ….. بازدم که هنوز تموم نشده بود صدای زنگ دراومد . یه آقای نه چندان مهربون پشت در بود و منو به علت دید زدن منزلش ( همسرش ) از پنجره تهدید به آتش زدنساختمان کرد .
خوب روانشناسان موفقیت معصوم که نیستند و از همه مهمتر اینکه تا بحال چابهار نیومدند
<< آب در یک قدمی ست
لب دریا برویم
تور در آب بیندازیم و بگیریم
طراوت را
، از آب .>>
این کار رو هم کردم لاک پشت گیرم اومد .
اینجا بدور از هر گونه جنس لطیف ونرم 2 مسکن دارم :
1. دریا 2. منطقه آزاد
<< سختی که مرا نکشد بزرگم می کند >>
این هم پلاسبو در کنار دو مسکن دیگه .
......................................................
اينجا چابهار
که دوست داشت جای یک مهندس باشه
که دوست داشت جای یک سرمایه دار باشه
که دوست داشت جای یک پزشک باشه
که دوست داشت جای یک دندانپزشک باشه
که دوست داشت جای یک مجسمه ساز باشه
که مجسمه سازی رو دوست داره .
" تا بحال دیده اید که زنی که زیبا لباس پوشیده سرما بخورد ؟ مرادم زمانیست که چندان هم چیزی نپوشیده "
یه جمله هم از دکتر اسماعیلی یادمه که اونم به همین اندازه فکرمو مشغول کرد :
"قبل از چیدمان زندگیتون گم شده خودتون رو پیدا کنید "
من فقط جای گم شدم رو پیدا کردم ادعا نمی کنم نمی گم که گم شدم رو پیدا کردم فقط به این نتیجه رسیدم که تو درون خودمه, دارم بهش چنگ میزنم
حالا چه دکتر خرازی باشم چه علیرضا خرازی, چه تو قزوین چه تو قلورانس, چه یه مطب تو .... چه یه کارگاه مجسمه سازی تو ... . دسترسی به هیچ کدوم آرومم نمی کنه جز کشف درونم و حرکت تو این راه
این روزا آشفتگی قشنگی دارم و هیجان عجیبی دارم , هیجان حرکت و همین بهم رضایت میده و این رضایت باعث می شه جمله نیچه رو بیشتر درک کنم
چیزی که همه تجربه کردیم, برای مثال تو یه مهمونی تو هوای سرد که مردای ۱۰۰ کیلویی حتا جرات باز کردن شال گردنشون رو ندارن ولی یه دختر ۴۸ کیلویی با لباس نیمه برهنه سردش نیست واقعا هم راست میگه سردش نیست چون تو این لباس داره زیبا دیده میشه ( حده اقل در نگاه ما حیوانات ناطق )
و همین باعث میشه رضایت به علم و سانتی گراد غلبه کنه .
در راستای همین رضایته که استاد داوری (مجسمه ساز ) گفت :
" سود هنر به بی سود بودنشه "
حالا در کل اینا چه ربطی بهم داشتن ؟
زنم
زنم با لباس هایش غیب شده
فقط دو جوراب به جا گذاشته و
برسی که پشت تخت افتاده .
باید جوراب های خوشگلش را نشانتان دهم
واین موی سیاه سفت را که لای دندانه های برس گیر کرده .
جوراب ها را در کیسه زباله میاندازم. برس را
نگه می دارم و استفاده میکنم .فقط تخت است
که غریب افتاده و نمی شود بی خیالش بود .
ریموند کارور ۱۹۳۸-۱۹۸۸
در مورد تصویر سازی و محتوی که ارادتمند آقای کارور هستم
از اینا زیبا تر اینه که بر خلاف بیشتر آدما با خودش و افکارش رو راسته
خیلی خوبه که آدم با خودش تعارف نداشته باشه
و خوبتر اینکه جسارت داشته باشه بیان کنه
جمعه با ۴ تا از دوستام ( مسعود عرفان حامد امیر ) قرار گذاشتیم بریم پایتخت
هم منشور کوروش رو ببینیم هم چند تا گالری بریم
حالا خلاصه اتفاقات :
۱. هفت بار دور منشور چرخیدم و حاجی شدم ![]()
۲. تو موزه ایران باستان یه مجسمه از جنس برنز بود که به روش ریختگی ساخته
شده بود تعجبم به اینه که متعلق به ۲۱۰۰ سال پیش بود .
خودم یه تندیس به ابعاد۲۰*۱۰ رو میخواستم دوپلیکیت کنم
تو سال ۲۰۰۹ تو قزوین جایی نبود این کارو انجام بدن
۳. نمایشگاه عکس و ویدئو نیوشا توکلیان عالی بود . در موردش توضیح نمیدم تا
خودتون برید ببینید ما که پاچیدیم برید بپاچید
( گالری آران)